محمد تقي جعفري
244
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
جاذبهء ربوبى است » . اگر حقيقت دانان از گفتن حقيقت امتناع مىورزيدند ، هيچ پيكار مقدس و سازنده در تاريخ بشرى ديده نمىشد و در نتيجه هيچ پيشرفتى در قلمرو معرفت علمى و عقلانى و وجدانى بوجود نمىآمد . اگر متفكرى به خود جسارت داده بگويد : پيكارهاى تاريخ تنها براى سودجوئى بوده است ، اين متفكر حتى يك ورق از تاريخ را از روى فهم نخوانده است . مگر اين كه معناى سود را آن قدر تعميم بدهد كه شامل حقيقت بوده باشد ، ولى اين تعميم نوعى بازى با الفاظ است ، زيرا ما آن مفهوم متعارف سودجوئى را در برابر حقيقت گوئى قرار دادهايم كه جز خود شخصى و لذايذ طبيعى معمولى عامل ديگرى ندارد . حقيقت مانند عدالت و قانون و واقعيت هرگز خواستههاى شخصى آدميان را ملاك خود قرار نمىدهد . چنان كه اصول رياضى اعتنايى به خواستههاى شخصى ندارد كه : چون فلانى از چشيدن طعم تلخ چهار كيفر در مقابل چهار جرم ( به حكم 4 - 2 2 ) ناراحت مىگردد ، لذا دو جرم باضافهء دو جرم مساوى است با يك جرم پس فلانى مستحق يك كيفر است . بلكه اگر خواستهء من ملاك اصل رياضى قرار بگيرد ، خواستهء من اينست كه دو جرم باضافهء دو جرم مساوى باشد با صفر تا كيفرى سراغ مرا نگيرد . در بارهء سودپرستان بالاتر از اين هم مىتوان گفت : كه چون آنان محورى جز « خود » ندارند ، پس همهء فعاليتهاى عقلانى آنان در استخدام « خود » مىباشد . منطق « خود محورى » اين جرئت را در خود مىبيند كه بگويد : دو جرم به اضافهء دو جرم ديگر مساوى است با يك فضيلت كه آدمى را مستحق پاداش هم مىنمايد اين كه گفتيم ، شايد براى بعضى از مطالعه كنندگان محترم خنده آور بوده باشد ، ولى بايد بدانيم كه : « خود » از اين بازيچهها بسيار دارد شما سرگذشت بشرى را درست مورد دقت قرار بدهيد ، خواهيد ديد كه نيرومندانى پيدا شده بينوايان را در اشكال مختلف بردهء خود قرار دادهاند ، سپس اختيار زندگى و مرگ آنان را بدست گرفته ، به همين قناعت نورزيده عوامل لذت و